تبليغاتX
صد و چهارده روز

(1)

میگوید : همه زمین هام را مفت فروختم به آن مردک سرمایه دار تا خرج درمان زنم را بدهم ، خدا نخواست سایه اش روی سر بچه هام باشه ، بردش پیش خودش تو آسمونها و بعد کرور کرور گریه می کند..........

.

.

.

میگوید : یک مدت بعد به صرافت افتادم که دوباره کار و باری راه بیندازم و تا حد اقل بچه های بی مامانم بی  نان هم نشده اند کاری بکنم. ولی چه میتوانستم بکنم ، من که غیر از زراعت نه کاری بلد بودم و نه در اطراف ما زمین دیگری مانده بود. ناچار رفتم پیش همان مردک سرمایه دار و اول از بدبختی هایم برایش گفتم و بعد کرور کرور گریه کردم..........

بالاخره مردک سرمایه دار قبول کرد.قرار شد روی زمینهای سابق خودم کار کنم و شصت به چهل اش را به او بدهم . خدا خیرش بدهد خدا این فرشته نجات را برایم فرستاده است. ممنون خدا ممنون.

.

.

.

میگوید : سر سال نرسیده نان خشک هم برایم نمانده بود. چه کنم ، خدا کند هیچوقت بچه تان توی چشمتان زل نزند و نگوید :« بابا امروز چی داریم؟» و تو از خجالت سرخ بشوی و خون توی صورتت بدود و فقط بتوانی کرور کرور گریه کنی........... هنوز هم محصولی برداشت نکرده ای که پولی توی دستت باشد.  خدا لعنت کند آن مردک سرمایه دار را که به ازای پیش خرید آن همه محصول فقط پول 50 درصد آن را پرداخت می کند. وقتی بچه هایم با حرص و ولع تمام ساندویچ هایشان را گاز می زنند. انگار دارند تمام دنیا را قورت می دهند. برق شادی توی چشمهایشان دویده است.این همه از لطف خداست که الحمد لله سیریم.

.

.

.

می گوید : می گویند امسال زیاد گندم وارد شده و فعلا کسی گندم نمی خرد. گندم همه روی دستشان مانده، سیلوی شهر هم هنوز کامل ساخته نشده است .فرماندار شهر از واگذاری سیلو به بخش خصوصی خبر داده است . می گویند آن مردک سرمایه دار قبول کرده تا برای رضای خدا سیلو را ساخته و به ازای دریافت درصدی از گندم ها بقیه را تا هر وقت صاحبشان  بخواهد برایشان نگه دارد.اشک شادی در چشم همه حلقه رده و دارند کرور کرور گریه  می کنند......... همه فکر می کنیم خدا این فرد خیر را فرستاده تا گره از مشکل مردم باز کند.

 

ممنونیم خدا ممنــــــــــــــــــــــــــون.......

 

 

(2)

مدتیست کمیته ای برای یافتن مسئولان دولت دهم در کازرون فعال شده است. اینجانب با درج پیشنهادات زیر نظراتم را به آن عزیزان اعلام میدارم :

1- از آنجایی که مدتی است تق مدارک مسئولینی که پیشنهاد شده اند در می آید که همه جعلی است، خواهشمند است به جای گرفتن روزه شک دار و انتخاب مسئولین آکسفوردی از همین دانشجویان دانشگاه تازه تاسیس پیام نور واحد نودان استفاده شود تا حرف و حدیثی باقی نماند.

2- خواهشمند است اعضای کمیته برای جلوگیری از مشکلاتی که سابق با نماینده اسبق و دو تن از اعضای شورای شهر داشتند ، ابتدا حسابی دعواهایشان را با هم بکنند و بعد مسئول بدبخت راتوی رینگ بفرستند.

3- خدا وکیلی بیایند و جای شهردار(اسبق) مدیریت خوانده را با  فرماندار عمران خوانده عوض کنند تا حداقل دو تا از پست ها بر اساس مدرک تحصیلی مناسب پر شوند.

4- خواهشمندیم از اعضای کمیته که مسئولینی انتخاب کنند که روز معارفه شان اول روز کنار گذاشتن بیل و تراکتور و ورودشان به شهر نباشد، والا شهری هام حق دارند وکیل و وزیر بشن!!

5- خواهشمندیم یک فکری هم به حال مسئولینی که سالهاست پشت میزهایشان جا خشک کرده اند و تکان نمی خورند و به قول معروف با لباس سفید عروسی آمده اند و جز با کفن هم نمی روند بنمایند. والا جوون تر ها هم آدمند.

 

(3)

چند حکایت آموزنده:

 

سور چرانى ، فرزند را گفت : پسركم ! اگر در مجلسى ، جا، بر تو تنگ بود، كسى را كه در كنار تست ، بگو: مبادا جاى شما را تنگ كرده باشم ! و او، از جاى خود مى جنبد و جا بر تو باز مى شود.

 

باديه نشينى را گفتند: فرداى قيامت پروردگار، به حسابت رسيدگى مى كند. گفت : اى فلان ! مرا شاد كردى . زيرا چون كريم به حساب رسيدگى كند، بخشندگى كند.

 

مردى بر عارفى گذشت ، كه نان و سبزى و نمك مى خورد. او را گفت : اى بنده خدا! از دنيا، به همين خرسندى ؟ گفت : خواهى كسى را به تو نشان دهم كه به بدتر از اين خرسندست ؟ گفت : آرى ! گفت : آن كه به عوض ‍ آخرت ، به دنيا خرسند است .

 

 

(4) در پی مشخص شدن روی برانداز نهضت سبز وکشف ارتباط آنها با استکبار جهانی  اینجانب ایجاد تغییرات زیر را در کازرون الزامی میدانم :

 از آنجایی که نام کازرون به شهر سبز مشهور است پیشنهاد می شود از این به بعد کازرون را شهر سبز و سفید و قرمز نامیده و یا برای رفع هر گونه شبهه ای درختان را صورتی نموده تا هیچ شائبه ای از براندازی  باقی نماند. در ضمن نام محله ی گِل سوزکی (سبزکی) به کوی 22خرداد یا دولت عشق و امید تغییر یابد تا خاری باشد در چشم عنودان .

 

(5)اخیرا آقای دهقان ناصر آبادی نماینده ی شریف مردم کازرون !! فرموده اند که نام چند نفری  که جلوی پیشرفت کازرون را گرفته و کارشکنی می کنند را افشا خواهد کرد، از طرفی برخی از دوستان گلایه می کنند که چرا دیر به دیر به روز می کنی؟ اینجانب جهت تنویر افکار عمومی به زودی نام چند نفری که جلوی به روز کردن به موقع وبلاگ حقیر را می گیرند افشا می کنم تا عبرتی باشد برای آیندگان!!

 

همین

خدافظ

+ نوشته شده توسط محمد امین قربانی در 88/07/13 و ساعت 13:14 |
چند روزی است خواصی در کازرون رییس شورای شهر ( و البت بقیه اعضا را ) را توی گیرپا گذاشته و تا آخر هم پیچش را سفت کرده اند که یا باید شهردار را ابقا کنی وگرنه چنین و چنان می کنیم. خلاصه باید ببینید طوری جو سازی شده که اگر کسی نداند فکر می کند اگر شهردار ابقا نشود کازرون زیر و رو میشود و از آن تنها نامی در کتب اساطیری باقی خواهد ماند. با همه گیرشدن این فکر عملا دست شورا بسته خواهد شد و شورا در مقابل مردم قرار خواهد گرفت. خدا را شکر بعد از یک قرن و خورده ای ورود بروکراسی به کازرون، بعضی به جای تمرد از آن هنوز دنبال قشون کشی هستند. به هر حال اگر قانون شورا را مسئول تعیین شهردار کرده ، بقیه میتوانند به شورا پیشنهاد دهند و نه تکلیف کنند. البته شهردار واقعا خدمات ارزنده ای داشته اند ، ولی با القای این مطلب که بگوییم این است و جز این نیست و اگر ایشان برود چنین و چنان می شود نیز مخالفیم. چه الان چه یک ماه چه یک سال و چه ده سال دیگه شهردار عوض می شود وهمیشه احتمال طرح چنین صحبتهایی هم وجود داره. خدا را شکر عهد قحط الرجالی هم نیست. مطمئنا ورود یک نیروی نخبه متخصص می تواند انرژی های جدیدی را شناسایی و آزاد کند. از طرفی شهردار خود را به عنوان یک مدیر لایق معرفی کرده که می تواند در بخش های دیگر شهر نیز مثمر ثمر باشه. زیدی می گفت زمانی که آقای بادآهنگ هم میخواست از شهرداری خداحافظی کنه، شایع کرده بودند که اگر ایشان برود چنین می شود و چنان. ولی با فاصله گرفتن از آن واقعه امروز کسی فکر سابق را نمی کند. به هر حال در روزهای آینده یکی از چهار حالت زیر اتفاق می افتد: 


 ماندن شهردار با نظر مثبت شورا: در این حالت همه به مراد دل خودشان می رسند و بعدش « نخود نخود هر که رود خانه خود!»

رفتن شهردار با حکم شورا و قبول استعفای شهردار: بعد از مدتی گرد و خاک ها می خوابد و فقط کینه ی اعضای شورا در دل خواص خواهد ماند.

ماندن شهردار با اعمال فشار زیاد بر شورا: این خطر ناک ترین گزینه است . چون در این صورت هیچوقت بین شورا و شهردار یک جو همدلی و همکاری پیش نخواهد آمد و دو طرفدربا اعمال فشار پی بیرون راندن طرف مقابل خواهند بود.در این صورت شورا عملا هیچ اختیاری نخواهد داشت و خواص هر دفعه با فشار سعی خواهند کرد نظر خود را بر شورا تحمیل کنند.

رفتن شهردار با عدم رضایت شورا و اصرار زیاد شهردار بر رفتن : یک فیلم هندی راه می افتد که بیا و ببین! همین الان یکی ردیف اول برای من جا بگیره...


در ضمن منتظر نظرات موافق و مخالف شما هستم
+ نوشته شده توسط محمد امین قربانی در 88/05/20 و ساعت 20:3 |

برای بار اول است که دستت را می گیرند که برویم مدرسه .برویم علم، دانش، انسانیت، سواد  خواندن کتاب قصه هایت، که بتونی پول بشماری، بفهمی آدامس دو تومنه ، دوتومن ، نه بیشتر. اینکه تو باید یک روز زودتر از بقیه بچه ها به مدرسه بروی تا یاد بگیری درس یعنی چه ، زنگ تفریح یعنی چه ، معلم یعنی چه.همه کلاس اولی ها توی صف ایستاده اند . می گویند یکی بیاید قران بخواند . پدرت تو را به ناظم مدرسه معرفی می کند که قران حفظ است بخواند – و چه لذتی دارد قرانی که توی کله ات است و نه توی کتابت. و می خوانی برایشان : بسم الله الرحمن الرحیم.والعصر. ان الانسان لفی خسر...

یکی دو پله بالاتر می آیی.اسمش به خودش است. مدرسه شاهد. جایی که حق نداری فحشهایی را که دیروز از بچه همسایه تان شنیده ای از زبان رها کنی. معلم ها خوب معلم ها نمونه و تو که توی دنیایی که جلویت باز کرده اند گیج می زنی : مایع ، جامد ، گاز، ، چوپان دروغگو، ریز علی خواجوی، صد دانه یاقوت ، علامت بعلاوه ، عدد بعد از 99 می شود صد ، صفر هیچ ارزشی ندارد، توحید ، معاد ، نبوت ، عدل , امامت، حرکت پروانه ، یار کشی ، قبل از ورزش نرمش...

چند پله بالا تر می آیی.نمی دانی آقای هاشمی – همان همشهری کازرونی ات که کارمند پست بود و با اهل و ایالش منتقل شد – بالاخره به سلامت به مقصد می رسد یا نه؟ یاد میگیری او که عکسش را به عنوان عکس سوم زیر دو قاب بزرگتر اضافه می کنند رییس جمهور کشورت است. آقای هاشمی رفسنجانی است که با ابروانی برتافته آن دورتر ها را می پاید و قاب طلایی عکسش نو تر از دو قاب دیگر می درخشد. با خودت فکر می کنی شاید آقای هاشمی همشهریت برادر آقای هاشمی رفسنجانی بوده . ولی مگر برادر رییس جمهور پستچی می شود؟ اولین بار که میزنند پشت سرت دلت می ترکد از کلاس می زنی بیرون . می روی خودت را زیر درخت های حیاط مدرسه گم و گور می کنی. یک نقطه سیاه هاله ای را که توی ذهنت برایش داشته ای را سیاه میکند. آیا او دیگر برایت قدیس نیست؟ ظهر میروی خانه جریان را می گویی .انتظار داری - مثل مادر فلانی که آمده بود مدرسه و از اینکه معلمی دست روی بچه ی شهید بلند کرده بود شکوه داشت – بیایند و به معلمت نهیب بزنند . استغفر اله بچه ی یک بابا مامان معلم باشی و چنین توقعی؟ شماتت می شوی و آنجا می فهمی که چوب معلم برای همیشه گل است. همکلاسی ات بابای پولداری دارد. یک روز بعد از اینکه اسباب کشی می کنند می آید به شما می گوید معلمتان دیروز در حالی که روی تاکسی بارش کار می کرده آمده و اسبابشان را جا به جا کرده. طوری می گوید که انگار معلمتان نوکر خانه زادشان است. دوست داری این تکبرچرک متعفن سرمایه داری را تف کنی توی صورتش و یادش بدهی که معلم ، معلم است اگر چه گاهی مجبور شود روی تاکسی بار کار کند. ولی این کار را نمی کنی ، می ترسی اگر همکلاسی ات را دعوا کنی همان معلم بیاید و به خاطر اینکه بچه صاحب کار دیروزش را دعوا کرده ای شماتتت کند !

 چند پله بالا می آیی . تا به حال شده بود توی انبار نمور تعاونی فرهنگیان سابق همراه پدرت توی صف تاید و مرغ بایستی و لبخند معلم هایی را ببینی که چه سرمست می شوند از گرفتن مرغی و بعد دلالانی که در همان تعاونی مرغ ها را چه آسان از دست همان معلم ها بیرون می کشند. راهنمایی با ابتدایی خیلی توفیر دارد. مخصوصا برای تو که از یک محیط پاستوریزه مثل دبستان شاهد به یک مدرسه معمولی وارد شوی. آنجا مفهوم رد شدن را ، توهین به معلم را ، جیم زدن از مدرسه را ، تقلبی را ، مبصر کلاس بودن را ، مدرسه دو شیفت و کلاس چهل نفره را ، معلمی با لهجه روستایی را ، نداشتن گچ رنگی را ، با دوچرخه مدرسه رفتن را می فهمی. سبیلت تازه دارد سبز می شود و تو همکلاسی هایی را داری که پازلف چکمه ای می گذارند. این دفعه وقتی معلم حرفه به بهانه ای واهی با تسمه اش کف دستت می کوبد فقط توی چشمش زل می زنی صدایت هم در نمی آید. توی درس انشا سعی می کنی سنگ تمام بگذاری و هروقت ازتو درباره ( در آینده دوست دارید چه کاره شوید؟ روز پرستار ، تعطیلات را چگونه گذراندید؟ و... ) می پرسند هرچه کلمه قلمبه سلمبه به گوشت می خورد را توی انشا هایت بیاوری : تهاجم فرهنگی ، چرخ صنعت ، خدمت به همنوعان ، شغل انبیا ، عدالت علی ، آمریکای جهانخوار ، ایران مهد علم و دانش و...

چند پله بالاتر می آیی.دبیرستان که می آیی دیگر سبیلت پر شده و صدایت دو رگه. دبیرستان تازه تاسیس حاج حسین احمدی. رییس جمهورت هم عوض شده. مشارکت مردم ، خط قرمز ، دموکراسی، آزادی بیان ، آقازاده ها ، عالیجنابان سرخپوش ، حقوق بشر و... کلماتی است که تازگی ها  فقط از زبان دیگران شنیده ای . همچنین اسلام آمریکایی ، بر اندازی نرم ،  بی بند و باری جوانان ، مطبوعات زنجیره ای ، رابطه با آمریکا،استغفر اله را . سیاست خواهی نخواهی دارد وارد زندگیت می شود. زندگی سیاسی معلم سیاسی می خواهد.زیر دست کسانی هم پرورش می یابی که توی شهر رجل سیاسی اند : صمد افتاده ، حسین خواجه زاده ، عبد الرزاق خواجه زاده ، مرتضی دیانتی نسب ، محمد مهدی جعفری زاده و...  . معلم های دبیرستان توقع دارند بزرگ باشی و بزرگی یاد بگیری. تو و هم کلاسی هایت توی اوج دوران بلوغ و سرکشی هستی. روز معلم همکلاسی هایت پوست تخم مرغ روی پنکه می گذارند . زنگ فیزیک است و استادت پیرمردی بس محترم و عالم. آقا هوا گرم است ، پنکه را روشن کنیم؟ باز کنید. کلاس آماده انفجار است. پنکه باز می شود و پوست تخم مرغ به دیوار کلاس می خورد و جلوی پای معلمی می افتد که رو به تخته در حال نوشتن است. معلم آرام نگاهی به پوست تخم مرغ می کند و بدون اینکه برگردد به درس دادنش ادامه می دهد. کلاس خشک می شود. همه خفه شده اند.

وارد دانشگاه که می شوی  فضا چیز دیگری است . بزرگ نشده باشی مجبور می شوی بزرگ شوی. جایی که باید بفهمی گیر دادن به شریعتی فقط به خاطر سیگار توی دستش است و دیگر هیچ و این یعنی بزرگی. باید بفهمی فلانی به خاطرراحت بودن با دوست دخترش است که اصلاحاتی شده و فلانی به خاطر پست برادرش توی شهر ادعای اصولگرایی دارد و این یعنی بزرگی. که وقتی فلان استاد به بهانه ی تمیز کردن در و دیوار خانه اش  - که آماج ترقه ها شده اند - چند دانشجو را با وعده نمره دادن مجبور به تمیز کردن دیوار خانه اش وادارمی کند یعنی بزرگی. که وقتی فلان دانشجو را برای ادای توضیحاتی بالا می کشند یعنی بزرگی. که وقتی استاد اخلاق دانشگاه مثل آب خوردن حقت را می خورد یعنی بزرگی، که وقتی دانشگاه پولی را که برای درس خواندن پرداخته ای خرج فلان کاندیدا می کند یعنی بزرگی. که وقتی نشریه ای که مدیر مسئولش هستی بیرون می آید و تو جگرت حال می آید و پزش را می دهی یعنی بزرگی ...

ته دیگ : و تا اینجایی که الان هستم – منظورم همین جا پشت کامپیوترم است– همه چیزم را مدیون معلم هایم هستم. معلم من پدر و مادرم بوده اند. دبیرانم بوده اند . اقوام و دوستانم  بوده اند.همشهریها و هم استانی ها و هم وطنان و هم قاره ای ها و هم سیاره ای هاو خالق همه اینهایی که گفته ام بوده اند. معلم من آن عزیزی بوده است که می آید توی وبلاگم فحش می نویسد. معلم من آن نویسندگانی بوده اند که کتابهایشان را خوانده ام. آن خطبایی بوده اند که پای منبرشان نشسته ام. معلم من بچه های پنج شش ساله کوچه مان هستند . و همه کسانی هستند که آنها را می شناسم و نمی شناسم. و شمایی هستید که بعد از خواندن این پست برایم نظر می نویسید! متشکرم

+ نوشته شده توسط محمد امین قربانی در 88/02/13 و ساعت 17:2 |

1- مثل یکی دو ماه دیگه اوج لذت بردن من از صدا و سیماست. درست موقع تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری. این زمان تنها زمانیست که همه در صدا و سیما به یک اندازه حق صحبت کردن دارند. این زمان زمانی است که حرفهایی را که در حالت عادی از صدا و سیمایمان نمی توان شنید می شنویم. در این زمان است که صدا و سیما یادش می آید که در دنیا به جز اعلان روزانه ی کاهش میزان محبوبیت باراک اوباما ، یا خبر خانم بازی سارکوزی یا شیرین کاری دختر سارا پیلین یک چیزی هم وجود دارد به نام سیاست داخلی . که یک عده آدم هم وجود دارند که روی برچسبشان نوشته «دگراندیش». در دوران تبلیغات انتخابات همه ی بوق ها اندازه ی هم کار می کنند و می توان آدمهایی را در تلویزیون دید(مثل شیخ مهدی کروبی) که صدا و سیما در کل سال فقط هنگام اعلام انزجار افراد مذکور از رژیم صهیونیستی حاضر به پخش بیاناتشان می شود.و دیگر هیچ. شخصا خیلی با این فضا حال می کنم فقط حیف که هر چهار سال فقط یکباراتفاق می افته. اینه که از دست اندر کاران خواهش می کنم اگر برایشان مقدور است دوره ی انتخابات ریاست جمهوری را تا جایی که کَرَم آنها اجازه می دهد کوتاه کنند تا شاهد مشاهده ی بیشترچنین فضاهایی باشیم. پیشاپیش از مسئولان و همه ی کسانی که توی انتخابات ها زحمت می کشند و برای صیانت از آرای مردم چربی و دنبه از تن آب می کنند از طرف خودم و شما تقدیر و تشکر می کنم. اجرشان با شورای محترم نگهبان. ان شا اله که خدا یک در این دنیا و صد در آخرت بهشان عطا کند و به آنها یک جای دنج توی بهشت عطا کند .والسلام.

نکته کنکوری:من تا الان قصد رای دادن به شیخ مهدی رو ندارم ها. تبلیغ برداشت نشه

2- فکر می کنید توی ایام عید چند نفر از کازرون بازدید کردند؟ فکر می کنید بهترین خاطره ای که با خود به همراه بردند چه بود؟ فکر می کنید به جز آثار تاریخی بیشاپور دیگر چه آثاری برای بازدید آنها وجود دارد؟ بازدید از دریاچه پریشان چه فوایدی برای بازدید کنندگان دارد؟

الف: 25873 نفر ـ سرویس بهداشتی های سیار شهرداری ـ تونل بناف ـ آنها را به یاد شب اول قبر می اندازد

ب:25874 نفرـ روشن کردن آتش با چوب درختان دشت برم ـ پیر بنکی ـ می فهمند که ایرانی می تواند...

ج:25872 نفرـ اینکه سالم به خانه هایشان برگشتند ـ پیست موتور سواری دریاچه (اسبق)پریشان ـ خیلی فایده دارد

د: همه موارد

3- دعوت می کنم دوستان را به مطالعه ی گلستان شیخ اجل سعدی (خب)(مخفف خدا بیامرز). خیلی حرفهای خوبی زده این آقا . خیلی. من هر چی از خوبیش تعریف کنم کمه. اینم یه نمونه اش :

دریغا که بر خوان الوان عمر

دمی خورده بودیم و گفتند بس

برادر و خواهرگرامی! تا حالا به این فکر کرده اید که دوست دارید چه جوری بمیرید(البته بعد از 120000 سال زبانم لال ها). ایستاده، نشسته، خوابیده، دولا، سه لا،تو تشکی، تو خیابون، زیر دوش حمام، توی کوچه، پای صندوق رای ، تو صف نانوایی ، توی جلسه پُرسه و یا ..... .

بشین بهش فکر کن.

4- سه شعر از برادر نزار قبانی

(1)در روز تابستان

لم داده بر ماسه           

             بتو فكر مي كنم

حسي كه دريا را       

                           با ماهيهاش

دنبال من به مد مي كشاند

(2)كمي         

              از چشمم دور شو

تا رنگها را تشخيص دهم            

                 حجم هستي را

قانع شوم زمين گرد است

 

(3)رفتنت              

 آنقدر ها كه فكر مي كني

         فاجعه نيست

                        من               

مثل درخت هاي بيد ايستاده مي ميرم

 

5- با باخت مقابل عربستان باز هم صعودمان به اما و اگر ها کشیده شد. باز هم یادمان افتاد که فوتبالمان برنامه ندارد. یادمان افتاد که فدراسیون فوتبال بی برنامه ای داریم. می گویند می خواهند تروسیه را بیارند. یا افشین قطبی را. ان شا اله که خدا کرمی کند و صعود کنیم . ولی اگر صعود هم کردیم در میان خوشحالی صعود یادمان نرود که همچنان فوتبالمان برنامه ندارد.

+ نوشته شده توسط محمد امین قربانی در 88/01/17 و ساعت 12:22 |

خبر : در پی درج اطلاعیه ای از طرف جناب دادستان در نشریات کازرون مبنی بر اینکه « نگهداری کبوتر تهدید علیه بهداشت عمومی و جرم تلقی و پیگرد قانونی دارد  و در صورت امتناع از دستور فوق تا یک سال حبس جریمه برای خاطیان در نظر گرفته شده است » عده ای از این عزیزان صبح روز پنج شنبه 12/10/87ابتدا جلوی فرمانداری کازرون تجمع کرده و بعد با گرفتن قول برای ملاقات روز شنبه با فرماندار به طرف دفتر نشریاتی که آن اطلاعیه را چاپ کرده اند رفته و آنان راتهدید نموده و خواستار عذر خواهی نشریات از آنان شده اند !!!

زاویه دید اول : کبوتر بازان یا سیاست بازان کار کشته ؟

1- کبوتر بازان به جای این که بخواهند مخفیانه به فعالیت خود ادامه دهند و قانون را دور بزنند تصمیم می گیرند که از راه قانونی و رسمی وارد شده و قانون را تغییر دهند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین قربانی در 87/10/13 و ساعت 16:1 |

دوست گرانمایه و بزرگوار جناب علی اکبر فرشته حکمت با درج مطلبی در شماره ی اخیرجریده ی شریفه ی سلمان برای صیانت از منطقه دشت برم پیشنهادی مبنی بر«حفر خندق» در گرداگرد این منطقه را داده اند که این حقیر ضمن تایید نظر ایشان نکاتی را در حمایت از آن به رشته ی تحریر در می آورم .

اولن: این نظر ایشان بار دیگر بر نظریه ی کازرونی بودن سلمان فارسی صحه می گذارد و نشان می دهد که اصولا ما کازرونی ها خندق زدن توی خونمان است . (البته بعضی هامان دور خودمان خندق می کنیم و بعضی زیر پای دیگران ) !

دومن: در ادامه پیشنهاد مطروحه می بایست که گارد ریل نیز در طول مسیر نصب گردد تا خدای نکرده کسی توی این «خندق بلا » نیافتد و البت باز صدای نماینده ی زحمتکش شهرستان در خواهد آمد که « بابا جاده را که با سیاست بازی افتتاح کردید و استانداردهای جاده سازی را هم رعایت نکردید ، حال این همه مسیر خطرناک را به وجود آورده اید که چه» ؟ آنوقت من و جناب فرشته حکمت هر چه می خواهیم قسم بخوریم که بابا ما سیاسی کار نیستیم و هر روز تا پاچه توی شل جان کنده ایم تا این خندق را ساخته ایم ُگوشی بدهکار نخواهد بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین قربانی در 87/08/06 و ساعت 7:50 |

 

این مطلب را چند هفته پیش برای نشریه ی بیشاپور نوشتم که حضرت موسی مطهری زاده بنا به مصالحی ( که حتما صلاحی را در آن می دیده ) آن را چاپ نکرد

 

 

اشاره : هفته ی گذشته موسی مطهری زاده ی از سفر بازگشته را در دفتر هفته نامه ملاقات کردم. او از بوشهر و فضای اجتماعی اش برایمان گفت و از دیدارش با دکتر عباس عاشوری نژاد مورخ کازرونی .  ایشان دو شماره از نشریه «پیغام » که چاپ بوشهر است را برایمان تحفه آورد. با دیدن آن نشریه هم شاد شدیم و هم غمین .شاد از بابت فضای باز فکری حاکم از بوشهری که یک چهارم کازرون مساحت و نصف کازرون جمعیت دارد و غمین از به یاد آوردن فضای فعالیتی نشریات در کازرون.

 

یکی از شاخصه های رشد فرهنگی در جوامع مردم سالار میزان اعتماد مردم به نشریات و تاثیر گذاری آنهاست . این بار به جای اینکه بخواهیم همه ی تقصیرات را گردن میزان مطالعه ی مردم و کمبود امکانات نشریات بیندازیم، میخواهیم پاشنه یس آشیل نشریات را که همانا کیفیت آنهاست را بفشاریم . به نظر نگارنده یکی از دلایل اصلی عدم ایجاد ارتباط میان نشریات این است که آنها نمی توانند توقعات مردم را برآورده نمایند . این وضعیت کار را به جایی میرساند که نمایندگان نشریات در دیدار با فرماندار محترم پیشنهاد خریداری نشریات را از طرف نهادهای دولتی و توزیع رایگان آنها میان مردم را می دهند ، آنوقت شهرستان بوشهر علیرغم مساحت و جمعیت کمتر نسبت به کازرون دارای شانزده عنوان نشریه با طرزفکر و سلایق گوناگون می باشد که تیترهای تنها یک شماره از یکی از آنها را در تصویر مشاهده می کنید . به گفته ی شاهدان عینی مطبوعات چنان فضای اجتماعی بوشهر را در دست دارند که کوچکترین کم کاری و نارسایی از چشمان تیزبین آنها دور نمی ماند و آن قدر در بین مردم جا باز کرده اند که هر کدام از مطالب و تیترهای آنها فضای سیاسی اجتماعی بوشهر را تحت تاثیر قرار میدهد . اما از چهار نشریه ی کازرون کدام یک می توانند ادعا کنند که به صورت گسترده توانایی جریان سازی خبری و فکری دارند ؟ کدام یک توانسته اند در یک جبهه گیری عاقلانه و بدور از گرایشات بعضا کورکورانه سیاسی مسایل کامل شهر را از زیر ذره بین­هایشان رصد کنند؟ یک مثال ملموس می تواند قضیه را روشن تر کند. مثلا در جریان تعویض دو نماینده شهرستان آیا نشریه ای را سراغ دارید که توانسته باشد نقاط قوت و ضعف نماینده ی پیشین شهرستان را مشخص کند و وعده های ایشان را پیگیری کند و عملکردهای ایشان را روشن و کامل منعکس کند ؟ کدام یک از نشریات توانستند ویژگی های یک نماینده ایده آل را با توجه به نیازهای فعلی شهرستان برای خوانندگانشان ترسیم کنند؟ کدام یک تا اکنون وعده ها و دیدارهای نماینده ی جدید را زیر نظر گرفته اند تا در مواقع لازم تذکرها و تشویق های لازم را انجام دهند و بعد از چهار سال بتوانند یک گزارش کار منصفانه از عملکرد ایشان را ارائه نمایند .

متاسفانه باید به این نکات اشاره کرد که اغلب نشریات کازرون بیشتر یک بورد تبلیغی برای روابط عمومی ها هستند. اغلب آنها خود توانایی خبرسازی را ندارند. البته فضای سیاسی اجتماعی و حتی فرهنگی جامعه ی فعلی کازرون نیز آنقدر بسته است که نشریات ترجیح می دهند گل و بلبلی باشند و از خواص پیاز و هندوانه تا فال روز را چاپ کنند، اما سراغ مسئولی نروند و خدای ناکرده وارد ضریح موهوم ایشان نشده و دامان خود را بالا نگاه دارند تا مبادا با انگ هایی چون زیر سوال بردن ارزش ها ، تضعیف تعمدی افراد و توهین به مقدسات آلوده شوند . اگر گاهی هم انتقادی می کنند آنقدر کلی و بدون اطلاعات دقیق است که همچون لگد در هوا پراندن عبث و بیهوده است و در آخر نه مجرم پیدا و تنبیه می شود و نه بحث به نتیجه ای میرسد و صورت سوال بی جواب باقی می ماند .

از نظر نگارنده هر چهار نشریه به اندازه مقدار قدمت و بُعد فعالیتیشان در بوجود آمدن این فضا مقصرند . مقصرند چون زمانی که باید لب به سخن می گشوده اند سکوت کرده اند و در هنگام حرف زدن تنها مجیز گو بوده اند و بیشتر روابط های سیاسی را در نظر گرفته اند . این عملکرد کار را به جایی رسانده که حلقه ی بین آنها و مردم (که از روز اول هم میان مردم و آنها به وجود نیامده بود) از هم بگسلد . بسیاری از مردم حتی نام هر چهار نشریه شهرستان را هم نمیدانند . مسئولان هم سعی می کنند فاصله ی خود را بانشریات حفظ کنند . تنها در مراسمهای نمادین نشریات دعوت می شوند و کار به جایی میرسد که یکی از مسئولان به دفتر هفته نامه بیشاپور نامه می نویسد و خواستار نفرستادن نشریه به آن ارگان می شود . حتما آقا فکر کرده اند که با نفرستادن نشریه میزان خدمات نهاد متبوعش به مردم بیشتر می شود و ارزشها آسیبی نمی بینند . انگار نه انگار که در عصر ارتباطات زندگی میکنیم و انگار نه انگار که نشریات خیر سرشان زبان گویای مردمند .

البته حصول به یک جامعه ی مطبوعاتی ایده آل کار یک روز و دو روز و یکی دو شماره نیست و هیچگاه هم برای رسیدن به آن دیر نیست. اما مطبوعاتی شجاع ، مسئول انتقاد پذیر و مردم فهیم می خواهد که ما تنها سومی را داریم . به امید روزی که هر سه را با هم داشته باشیم .

 

ته دیگ : مسئولان محافظه کار ، مطبوعات محافظه کار، مردم محافظه کار . آدم دلش میگیره تو این هوا . صبح مه ، ظهر مه ، شب مه . والـا.

+ نوشته شده توسط محمد امین قربانی در 87/08/06 و ساعت 7:35 |


Powered By
BLOGFA.COM